تبليغاتX
سرزمین گمشده
ما گمشدگانیم و ره پیش و پسی نیست ...
اول بود که ماهی سوی آب می‌رفت؛ این ساعت هر کجا ماهی می‌رود، آب می‌رود.
«شمس تبریز»
+ نوشته شده در   جمعه سی ام دی 1390  به دست س. ع. صالح  | 

هر روز باید به فنا بری که چرا ایران...

دلت پر بود از ما؟

+ نوشته شده در   دوشنبه نوزدهم دی 1390  به دست فرهاد  | 


اتفاق نظر يعنی اينكه همه، باورها، اصول، ارزش‌ها و سياست‌های خود را رها كنند و دنبال چيزی بگردند كه هيچ كس اعتقادی به آن ندارد.  
+ نوشته شده در   سه شنبه ششم دی 1390  به دست س. ع. صالح  | 

شعر حرفه وفن

حرفه وفن درس علم وپیشه هاست درس کار وکوشش واندیشه هاست

درس فکـــــرو نقشه وفنـــــــاوری سیســــــتم پوینده ی خودبــــــاوری

درس صنعت هـــــــای پیشه آفرین درس کشت و کــــار و احیــای زمین

دست ورزی در حـــــریم باغ وگل ســـــاختمــــان و جـــــاده وانواع پل

چـــوب ومیــــــــخ و اره وخـلاقیت آلیــــــــاژ سخت عــــــــلم و تـربیت

درس تحقیق وفضـــــــــای توسعه مشـــق ســازش با گروه و جـــامعه

داروی کـــــــــاهنده وغیرمجـــــاز رســـــــــــــم فنی مدار نول و فـــاز

پخت انواع خــــــوراک واغــــذیه درک شیـــــــــــرین عـــــلوم تعذیه

زنگ شــــــــــاد بحث داغ غلــغله درس طــــــرد حد و مرز و فاصــــله

تخم وکــــــرم وپیله وپـــروانه ها ســـــــرعت پردازش و رایــــــانه ها

خـــــازن وآرمیچر وبرق ورتورباتری و دینــــام و بنـــــــزین و موتور

درس زیبـــــــــای امید و زندگـی داستـــــــان همت وســـازندگیست

حیطــــــه دانستن وعشق وعمـــل آفــــرین بر این همه شهد وعسل

من چه گویم تجربه درتجربه ست کـــوله بار فن و درس خاطــــره است

حرفه وفن درس علم وپیشه هاست درس محبــــوب تمــام بچه هاست


+ نوشته شده در   جمعه هجدهم آذر 1390  به دست فرهاد  | 

مرغرو گذاشته بودم کباب کنم.تا به منقل نزدیکش میکردم شروع میکرد به التماس کردن.بعد یه ربع دیدم نمیشه . گفتم پاشو پاشو بریم تو شما تخم منقلو نداری.رفتیم تو زد زیر گریه.آی تا صب گریه کردیم.آی گریه کردیم.بدشم پا شد گفت شاشیدم تو دنیایی که مرغم افسردگی میگییره.خیلی قشنگو تمیزم خودشو دار زد.

+ نوشته شده در   چهارشنبه شانزدهم آذر 1390  به دست فرهاد  | 

+ نوشته شده در   چهارشنبه شانزدهم آذر 1390  به دست فرهاد  | 

سراب فرداهای خوب سالها از عمر ما ربود.
+ نوشته شده در   دوشنبه چهاردهم آذر 1390  به دست فرهاد  | 

هدایت‌شدگانی همه در تاریکی، محتاج پرتویی از ستاره‌ی زمین؛
گردش در زندگانی متناوب ناگزیر، همراه نوای ساز کیهانی که دل پوچ را در‌می‌نوردد و نیست می‌شود؛
و ناگاه، بی‌خبر از تدبیر "خداهای کوچک زمین"، شکست سحر خاموشی با فریاد "تسخیر شدم" ماه!

+ نوشته شده در   دوشنبه سی ام آبان 1390  به دست کیارش  | 

گفتم به شما چشم دلم کور بُود
نی فهم به ما شد نه به ما سحر بُود
گفتید تو پاکی تو بخوان راز دلت
فریاد که گردون همه‌اش راز بُود

+ نوشته شده در   پنجشنبه چهاردهم مهر 1390  به دست کیارش  | 

هر کاری کردیم که این دفعه نریم سینما نشد! 4 بار هم برنامه عوض شد ولی آخرش از سالن 2 سینما مرکزی سر در آوردیم ...

یک روز با کلی اتفاق محیر العقول! عجیب ترینش توی سینما، بعدش دم راهنمایی، سومی هم نزدیک راهنمایی ...

من، مختار، جاوید، منوص، هنری، نیما، آیتی و با حضور: مجتبی محمدنژاد

جای کیامهر و کیارش و تاج هم خالی

- - - - -

نوشته های پیوسته:

دوئل

کیبورد خیس و شور

پلان 90،سکانس 6،پرده ی آخر (30نما(4))


+ نوشته شده در   پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390  به دست س. ع. صالح  | 

ما فلک زده ها در ماتحت دنیا واقعیم . لذت دنیا و امنیت را راه نبرده ایم . نه در دوره ی افتخار بودیم ، نه در عصر مدنیت و تربیت و عدالت.در دوره ی هرج و مرج واقع شده ایم . دلیران می میرند و حاصل به ترسوها می رسد که زنده اند .این ملت غیور به غرش دویست توپ از صدا و حرکت افتادند و دیگر نفس نمی کشند.چقدر عبرت در این عروسک‌هاست، و ما از عروسک کمتریم.آن‌ها مرده بودند و زندگی می کردند ،ما زندگی می‌کنیم و مرده‌ایم!
بهرام بیضائی

+ نوشته شده در   پنجشنبه هفدهم شهریور 1390  به دست فرهاد  | 



+ نوشته شده در   دوشنبه سی و یکم مرداد 1390  به دست س. ع. صالح  | 

این رو یادم رفته بود بذارم ...


+ نوشته شده در   شنبه بیست و دوم مرداد 1390  به دست س. ع. صالح  | 


اينجاكجاست كه من بخواهم بگويم كجاي اين دنيا هستم؟

+ نوشته شده در   یکشنبه نهم مرداد 1390  به دست فرهاد  | 

از سه شنبه شروع شد و فیلم اکیداً توصیه شده توسط هنری! مختار سانس سینما رو هماهنگ کرد و من هم اطلاع رسانی کردم و قرار شد ساعت 9 همه مدرسه باشیم. ساعت 9 و نیم همه مدرسه بودیم که یکدفعه موبایل من توسط محمودی ضبط شد و چک شد و بک آپ گیری و بازیابی اطلاعات و ...

ساعت 10 و ربع سینما مرکزی بودیم برای دیدن فیلم ...


و بعدش هم ظهر بود و فری و کراکوف و ...

من و هنری، مختار، کیارش، منصوری، نیما، فقیهی، مجتبی در این برنامه ی مفرح شرکت داشتیم.

+ نوشته شده در   جمعه سی و یکم تیر 1390  به دست س. ع. صالح  | 

  هماهنگی سریع اتفاق افتاد و همه چیز دست به دست هم داد تا من، هنری، مختار، منصوری، تاج، آیتی، نیما و ضرغامی ساعت 12 شنبه در سالن شماره 1 پردیس سینمایی ملت باشیم.  

خب طبیعتاً بعدش هم ناهار و صحبت درباره ی فیلم ...

بعد هم شوخی و بازی و حرکت به سمت خانه.

خوب بود، خوش گذشت!

+ نوشته شده در   دوشنبه ششم تیر 1390  به دست س. ع. صالح  | 

آقا جان به خدا توی این سن و سال دختر جماعت به درد شما نمی خوره . چرا انقدر خودتو عذاب میدی ما رو هم عذاب می دی . شما که قصد ازدواج نداری پس چرا خودتو و اون بنده خدا رو سرکار می ذاری . اصلاً  تا به حال در موردش فکر کردی که بعدش چی می شه یا می خوای چی کار بکنی . جز اینه که تند تند شارژ تلفن می خری و همش تو اضطرابی . آخر هم وقتی می خوای ازدواج کنی به زمین و زمان شک داری که نکنه این بابا هم تو نوجوانیش این کاره بوده . تو رو به خدا بیشتر فکر کنید.  

+ نوشته شده در   سه شنبه سوم خرداد 1390  به دست سبحانی  | 

...

دست بردار ازین در وطنِ خویش غریب.
قاصد، تجربه‌هایِ همه تلخ،
با دلم می‌گوید
که دروغی تو، دروغ؛
که فریبی تو، فریب.

...

م. امید

+ نوشته شده در   یکشنبه یکم خرداد 1390  به دست کیارش  | 

خدایا,همین که تو خاورمیانه زندگی میکنیم,زاده ی ایرانیم و آسیایی هستیم ,خودش عذاب نیس؟دیگه جهنمو اینا چیه؟
+ نوشته شده در   یکشنبه یکم خرداد 1390  به دست فرهاد  | 

داشتم به بختِ تازه‌کار‌ها فکر می‌کردم؛ نخستین بار مگر چه ویژگیِ شاخصی دارد؟ گمانم ویژگیِ اصلیش دوریمان از موضوع‌ست. بنابراین برای بدست آوردن موفّقیّت در هر کاری باید به اندازه ازش دور بود و ماند؛ و این آخری در غریزه بعضی هست. همین می‌شود بنای زندگیِ خیلی‌ها و شاید پایه زندگیِ من و تو. در حالی که این نتیجه‌گیری مستلزمِ فرضی است که درستی یا نادرستیش بحثِ مفصّل دارد؛ اینکه بختِ تازه‌کار‌ها درست است یا نادرست. ولی به نظر می‌رسد که درست نیست؛ کارِ یک‌مشت مستثنی‌گر است. البته ۱



۱ در اینجا نوشته به پایان می‌رسد.

+ نوشته شده در   جمعه سی ام اردیبهشت 1390  به دست کیارش  |